دختر خاک
دل نوشته های دختر غرغرو
نوازشت دستانت آرام بخش ترین مسکن دنیاست
لالایی هات بهترین آوازیست که من از کودکی تا به حال شنیده ام
نگاه مهربانت رو نمیتوان با هیچ نگاهی مقایسه کرد
طنین صدایت آرامش عجیبی در من بوجود میاورد
دل نگرانی هات چقدر زیبا دوست داشتن را به تصویر می کشند
مادر،مادر...
حتي تكرار واژه مادر به من آرامشي وصف نشدني ميدهد
اي دوست داشتني ترين موجود دنيا، دوستت دارم...
دلم اینا رو الان میخواد همین الان الان...
من تازه فهميدم چقدر به ده دلبستگي دارم ....
باز باران با ترانه داستان هاي نهاني بس گوارا بود باران یادش بخیر...
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي
دور ميگشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
برق چون شمشير بران
پاره میکرد ابرها را
تُندر ديوانه غران
مُشت میزد ابرها را
جنگل از باد گريزان
چرخها میزد چو دريا
دانههای گرد باران
پهن میگشتند هر جا
سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگل وارونه پيدا
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا...
زمستان ، دل من از تو كمي سردتر است
پاييز ، رخ من از تو كمي زردتر است
تابستان ، تن من از تو كمي گرمتر است
و
بهار ، با همه ي گرمي و سردي و زردي تنم
روح من، روح من
از تو كمي سبز تر است...
خلاصه سفر خوبي بود. سفر هميشه پر از لحظه هاي ناب هست و در سفر من هميشه در حال هستم و از زندگي لذت ميبرم شايد براي همين كه عاشق سفرم...
اول: همه کارها رو با نام خدا آغاز کن( در هر صفحه از فروش اول به نام خدا می نوشتند)
دوم:از کاری که آشنایی نداری نترس! کار ناآشنا مث یه در آهنی میمونه ولی وقتی واردش شی مث پنبه هستش
روحش شاد...
رسیدن سال جدید رو به همه دوستان گلم تبریک میگم و هیچ وقت مهربانی هاتون رو فراموش نمیکنم...
منم این پیامک رو واسه دوستام فرستادم جوابای جالبی برام میومد که همشون درسی برای زندگی بهتر بودن!!! تصمیم گرفتم از شما هم سوال کنم دوست عزیز: اگه خواستی بزرگترین تجربه زندگیت رو بهم بگی چی میگی؟
منتظر جوابت هستم....
باز کن پنجره ها را،که نسیم
روز میلاد اقاقیها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه،کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست.
******
وطراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده ست
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست.
******
باز کن پنجره ها را،ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
******
هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شبهای بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
******
حالیا معجزه ی باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد!
******
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن.
| Design By : Pars Skin |
